مرند میاب

شرح تفصیلی از میاب

دو روایت از احد علمی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

(( مادربزرگها و مادران برای سرگرم کردن کودکان خود این متل را با نشان دادن تک تک انگشتان دست به این صورت می خواندند.))

 

اینجه- اینجه- اوجی دویمه

بربر اینجه- برشیر اینجه- شاطر گئچی- قوتورگئچی

هاببان- هوببان

یاریل- یرتیل- قورتول-قاچ.

روایت از: احد علمی

 

 

(( بیر وارمیش- بیر یوخوموش- بیر قاری ننه وارمیش اونون بیر بیزووی وارمیش بیر گون بیزووی آپاریرسووارسین سویولوبوز باغلامیشیمیش بیزووون قیچی زووار ییخیلار قیچی سینار قاری ننه دییر: بوزسن نه ظالمسان بوز دئیر:من ظالم اولسایدیم گون منی اریتمزیدی. قاری ننه دییر گون سن نه ظالم سان گون دییر من ظالم اولسایدیم قارا بولوت منیم قاباقیمی کسمزدی دییر: من ظالم اولسایدیم یاغیش مندن یاغمازیدی دئیر: یاغیش سن نه ظالمسان یاغیش دئیر: من ظالم اولسایدیم گوی اوت مند ن بیتمه زیدی دئیر:گوی اوت سن نه ظالمسان گوی اوت دئیر:من ظالم اولسایدیم قویون منی یئمه زدی دئیر: قویون سن نه ظالمسان قویون دئیر: من ظالم اولسایدیم قورد منی یئمه زدی دئیر: قوردسن نه ظالمسان قورد دئیر: من ظالم اولسایدیم ایت منی قووالامازدی دئیر: ایت سن نه ظالمسان ایت دئیر: من ظالم اولسایدیم پیشیک منیم چوره گیمی قاپیپ قاجمازیدی دئیر: پیشیک سن نه ظالمسان پیشیک دئیر: من ظالیمم ها ظالیمم کورسو آلتی قشلاقیمدی کورسو اوستی ییلاقیمدی یئدیگیم قاری ننه وئرن قیماقیمدی .     به  روایت : احدعلمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 23:14  توسط احد علمی  | 

عکس


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 14:56  توسط احد علمی  | 

http://upload.tehran98.com/img1/tu6a6yqvgsc2d49rr72o.jpg


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 14:22  توسط احد علمی  | 

اصالت و هویت

                                           اصالت و هویت

 

        آغ آلما  ’ قیزیل آلما                    بشقابا دوزول آلما

       

       چرکین آل اصیل اولسون             بد اصیل گوزه ل آلما

 

اصالت آیری بیر شیئدیر ’ تاسف لر کی بیز اونی یواش یواش الده ن وئریریک ’ هویتیمیزی’ کیم اولدوغوموزو

 

ایتیریریک’ من بوایل عاشورانی هیئتین طرفیندن موسسه نین یئرینه گوره کومک ییغماغا میابا گئتدیم .  الحمدللاه

 

اهالینین طرفیندن  چوخ یاخشی قارشیلاندیم . کند اهالی سی داها چوخ یاردیم ائله دیلر و چوخ دا سونجکلی کی

 

انشاءاللاه بو ایش بیر سرانجام تاپیر.

 

اما اوردا بیر واقعییتینن اوز به اوز اولدوم ’ بو که یواش یواش اصالت و هویتیمیزی الدن وئریریک من اوردا مسجدده

 

آیاق اوسته دوروپ بیر ’ ایکی  کلمه سوز دانیشیپ یئره اوتوردوم.  صونرا جوانلارادان بیریسی  گلیب منه سوال

 

وئریب؟ آقا سن کیمسن دئیه اوتوروب یانیمدا.

 

دئمیشم من میابلیام : دئییب اونی بیلدیم دئی گوروم کیملر دن سن؟  دئمیشم : من حاجی زین العابدینین نوه سیم ’ جوان

 

دئییب: منده حاجی زین العابدینین نوه سیم’ گورورسنوز بیر نسلین بنوره سی بیر بیرین تانیمیر.  دئییرسن : نه اولار؟

 

تانیماسین قیامت اولماز کی’ دئییرم: نخیر قیامت اولماز’ ولی  اصالت ایتر’ هویت الده ن گئدر اوندا مندن و سندن نه

 

قالار هیچ’ صاباح سنین اوشاقین منی تانیماز و منیم اوشاقیمدا سنی و او ایکیسی ده هیچ بیری بیرینی تانیماز و کوک

 

یواش یواش قورویار اودونا دونر .

 

گرسن سنی سن               نیم من ای یار

گر من سنی سن              نیم من ای یار

 

 

گئچن ایل دورد آی میابدا قالدیم بئله ساندیم کی فارس کتلرینین بیرینده یم ’ شوکر اللاها بوتون جوانلار فارس دیلینده

 

بولبول کیمین دانیشیرلارآنادیل بوتونجه یاددان چیخیبدی’ اوزوموزو ایتیرمیشیک و بیر هرهری جامعه وجودا گئلمک ده دیر .

 

گلین بیرلشک’ بیر بیری میزی آختاریب تاپاخ. بیرمکاندا توپلاناق’ اوز دردیمیزدن ’ نیسگیلیمیزده ن ’ایشیمیز’ ده ن

 

گوجوموزدن’ هونریمیزدن’ خبرتوتاق’بیر بیری میزین دردینه اولورسا چاره قیلاق. ایش سیزیمیزه ایش’ آجیمیزا

 

چورک’ چیلپاغیمیزا پالتار و جوانلاریمیزا امکان یاراداق. کولتورومیزی دییریتمک اوچون چالیشاق وارلیقیمیز

 

اوچون یازاق ’پوزاق ’ دویغولاریمیزا جان وئراق و انشاء اللاه هیچوقت سارسیلمیاق و یلبانجی ائللره اویمیاق.

 

                                            آمین یا رب العالمین  -  احد علمی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 21:6  توسط احد علمی  | 

بازی های رایج در میاب

<<گوی مونجوقی>>     = گویده نه وار = در آسمان چه هست؟

این بازی از بازیهای رایج بین نوجوانان بود ‚ به این صورت که تعدادی از نوجوانان باید هموزن و همسن خود را انتخاب نموده و به بازی ادامه میدادند. طرز بازی به این صورت است که دو نفر بصورت پشت به پشت قرار گرفته و دستان خود را در دستان همبازی خود قلاب کرده یکی رو به طرف زمین قرار می گرفت و دیگری رو به آسمان اولی از دومی می پرسد نامت چیست؟ دومی میگوید کارخانه‚ اولی می گوید: مرا بلند کن تا پشت بام  آنکسی که بلند کرده است می پرسد در آسمان چیست؟ جواب می شنود ( گوی مونجوقی) یا تیله ی آسمان ( منظور ازتیله ماه است) و او نیز از کسی که به زمین نگاه میکند می پرسد: در زمین چه هست؟  و او در جواب می گوید: (یئر مونجوقی) این پرسش و پاسخ تند و تند تکرار می شود تا یکی خسته شود و بازی را ببازد.

 

                                   << جیزیق آتماق یا آشیق اویونی>>

این بازی در قدیم  بسیار رایج بود. در این بازی تقریبا همه گروه های سنی شرکت می کردند. آشیق عبارت است از قطعه استخوان کشگک زانوی گوسفند/ بز یا بره بود که توسط جوانان و حتی بزرگان برای بازی جمع آوری می شد و بعضی ها حتی آنها را رنگ آمیزی نموده و برای بازی آماده می نمودند و طرز بازی آن بدین صورت بود: در وسط زمینی به شکل دایره خطی کشیده می شد و آن دایره در کادر مستطیل شکلی قرار می گرفت. این بازی بین 2 الی4 نفر در زمین همواری اجرا می شد. هر بازیکنی بطور مساوی مثلا 3یا4 یا5 آشیق در وسط دایره به صورت افقی می چیدند . شروع کننده بازی که توسط قرعه تعیین می شد با  سقه که عبارت از آشیق بزرگتری نسبت به آشیقهای چیده شده بود و گاها داخل آنرا نیز سرب اندود می کردند تا زور بیشتری داشته باشد به آشیقهای چیده شده نشانه روی کرده و از فاصله پشت خط مستطیل به آنها ضربه ای میزد. اگر چنانچه سقه به آنها اصابت می کرد و یکی از آنها را از خط مستطیل بیرون می انداخت  آن آشیق از آن شروع کننده بازی بودو همچنین آشیق های پراکنده شده اگر به فاصله یک وجب از خط  دایره داخل کادر خارج می شد ند ضارب با سقه توسط 3 انگشت دستش و با فشار دادن آن باید می توانست از خط کادر مستطیل بیرون کند تا برنده شود به این عمل(چرتماق) می گفتند.بازیکن باید تک تک این آشیق ها را بزند و از خط خارج کند تا برنده شود و اگر نفر اول نتواند آنها را از خط تعیین شده خارج کند نفرات بعدی به ترتیب نوبت این بازی را ادامه می دهند تا تمام آشیق ها از زمین بازی خارج شوند.در آنصورت بازی تمام می شدو دوباره بازی دیگری از سر گرفته می شد.لازم به توضیح است که سقه از آشیق پای راست تعیین می شود مگر اینکه شخص بازیکن چپ دست باشد از سقه چپ استفاده می کنند.

 

                                  <<آشیق سووور ماق>>

نوع دیگری از بازی با آشیق معمولا بین 2 یا 4 نفر انجام می گرفت. مثلا بازیکن از هر نفر یک یا دو آشیق به طور مساوی می گرفت و آنها را از بلندی به زمین رها می کند و به این بازی آشیق سووور ماق می گفتند. بازی کننده قبل از رها شدن آشیق ها به زمین مالکیت خود را نسبت به آشیق رها شده اعلام میکند. مثلا می گوید اگر قسمت جیک بود مال من یا قسمت تا وا  و یا اوچی یا بوک چون آشیق از چهار بعد تشکیل شده است و هر بازیکنی باید یک طرف آن را برای مالکیت خود اعلام می کرد و همان را از زمین بر می داشت . بدین صورت بازی تا تمام شدن آشیق های بازیکنان ادامه  می یافت.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 13:35  توسط احد علمی  | 

بازی های رایج در میاب

>>بازیهای رایج و منسوخ شده در میاب>>

              پیل دسته یا الک دولک

برای بازی کردن ابتدا در زمین اجاقک کوچکی ایجاد میکردند و چوب کوتاه را که الک نام داشت < پیل>را روی آن میگذاشتند و با چوب بلندتر که< دولک> نام داشت به زیر آن زده و با پرتاب کردن به هوا و ضربه زدن آنرا به سوی حریفان پرتاب میکردند و حریفان که منتظر پرتاب الک بودند در هوا باچوب به الک ضربه میزدند. اگر ضربه به الک می خورد آن یار از حریف سوخته بود و از بازی کنار می رفت و اگر حریفان نمی توانستند ضربه بزنند شروع کننده بازی‚ دولک را در روی اجاق بصورت افقی به زمین گذاشته و یکی از حریفان الک را به سوی دولک که بصورت افقی در روی اجاق قرار داشت پرتاب می کرد. اگر الک به دولک می خورد با ز آن یار از حریفان سوخته و از گروه کنار گذاشته میشد و در غیر اینصورت حریف شروع کننده بازی الک را در زمین کاشته و توسط دولک به آن ضربه ای می زد و الک را به فاصله دور پرتاب می کرد و این ضربه سه بار تکرار می شد و در بار سوم الک به هر جا می افتاد گروه حریف شروع کننده بازی از گروه مقابل تا محل اجاق کولی می گرفتند و این بازی تا آخرین نفر گروه ادامه پیدا می کرد تا تمام نفرات سوخته و از زمین خارج می شدند و بازی به دست حریف می افتاد.   

                                                       << شش قوم>>

این بازی در زمینی به اندازه زمین فوتبا ل برگزار می شد. در دو طرف زمین هر گروه خطی کشیده می شود و در فاصله 10 متری هر خط دایره ای رسم می شد  که محل اسرا یا بازیکنان خارج از دور بازی بود.در پشت هرخط حداثر شش نفر مستقر می شدند که ازآنها سرگروه بود.  در این بازی نیز شروع بازی توسط قرعه تعیین می گردید که کام گروه شروع کننده بازی باشد. شروع کننده بازی به طرف سرگروه تیم حریف که پشت خط ایستاده است رفته و به دست باز او ضربه ای می زند و به طرف دیگر فرار می کند و کسی که ضربه را دریافت کرده است باید شخص ضارب را دنبال کند تا بتواند قبل از خط پایان به او برسد یا ضربه ای به او بزند. در آن  صورت آن بازیکن از بازی اخراج میگردید و اگرنمی توانست ضارب را بگیرد یا ضربه ای بزند درحالیکه ضارب به پایان خط رسیده بود از زمین بازی خارج می شد. بدینصورت تمام نفرات تیم به بازی خود ادامه می دادند تا تمام افراد یک گروه توسط  گروه دیگر از دور بازی حذف می شدند دراینصورت بازی تمام شده بود و تیمی که تمام افرادش اسیر شده بودند بازنده بازی می شدند توضیح اینکه در حین بازی اگر کسی از تیمی حمله نموده و خودرا بدون برخورد و گرفتار شدن توسط افراد تیم حریف به محل استقرار اسرا می رساند می توانست تمام اسرا را آزاد کرده و وارد بازی می نمود.

  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 21:50  توسط احد علمی  | 

اصطلاحات واحدهای وزن

<<اصطلاحات واحدهای وزن(آغیرلیق اولچولری) >>

مثقال: مقدار آن دو برابر وزن سکه های یک ریالی ناصرالدین شاهی یا برابر با پنج گرم است. وزن کمتر از مثقال یک نخود است هر24نخود یک مثقال است.

پونزا(پونزه): پنجه یک شانزدهم یک من هزار مثقال یعنی 5/62مثقال یا 5/12گرم.

چرک(چارک): یک چهارم یک من هزار مثقال یعنی 500 مثقال یا دو کیلو و نیم یا2500 گرم.

باتمان(من): یک من برابر هزار مثقال یا پنج کیلو گرم.(در میاب ده کیلو یک من است)

پوط:لغت روسی است که در زبان تکی و در مناطق روستایی آذربایجان رایج شده است. این مقدار وزن برابر است با 380/16کیلوگرم. وزن پوط بیشتر در میان خریداران پشم یا روغن و گندم متداول بوده است.

گیروانکا: مانند پوط لغت روسی است مقدارآن برابر است با88مثقال یا200 گرم.

یوک(بار): حداکثر وزنی است که یک چهارپای باربر(اسب-الاغ یا قاطر) بتواند آن را بدون خسته شدن به میزان یک منزل کوهستانی حمل کند.مقدار تقریبی آن برابر است با 75 کیلوگرم یا 15 من تبریز.

خلور( خروار): در دادو ستدهای بزرگ میان  عمده فروشان و سوداگران رسم این است که اجناس سنگین مانند پشم و گندم  وسیب زمینی-آرد وغیره را با وزن خروار خرید و فروش میکنند. هر خرواربرابر است با یکصد من 5 کیلوگرم تبریز.

<<اصطلاحات زراعت و لوازم گاو آهن و خرمن کوب>>

بویوندوروق:یوغ گردن گاو

یه هر:زین اسب

پالان: زین الاغ

باششاق:سنبل و خوشه و مجموعه سنبلهای گندم.

جارجار: وسیله خرمن کوبی

ول: تخته صاف و سنگینی که روی ساقه غلات توسط گاو یا اسب جهت خرد کردن آنها بحرکت در میآید .

هش:خیش-گاوآهن.

کوتان: خیش-گاوآهن.

چاتی-ایپ: طناب

جهره:ردیف چهارپایان جهت خرمن کوبی

شا شا لقا:شش حلقه- زنجیری کوتاه با شش حلقه درشت که خیش را به یوغ وصل میکند.

سامی: چوب کوتاهی که دوتای آنها از سوراخهای یوغ و از طرفین گردن گاو گذشته و با طنابی از زیر گردن گاو بهم وصل شده ویوغ را به گردن گاو میبندند.

<<نام واصطلاحات درختان>>

خزل: برگهایی که در پاییز میریزند و بعنوان علوفه گردآور میکنند-(برگ خشک درختان)

آلما: سیب(درخت)

آلی: درخت آلو

آرمود: درخت گلابی

آلچا: انواع درخت گوجه سبز

اریک: زرد آلو

ایگده: سنجد

ایت بورنی: نسترن( مه مه سیر)

بادام: درخت با دام

پیش پیشی:درخت بید مشک

جویز: جوز- گرد کان- گردو

حیوا: درخت به

سوود: بید

زریش: درخت زرشک

قره آغاج: درخت نارون

قلمه: درخت تبریزی(سپیدار)

گیلاس: درخت گیلاس

گیله نار: درخت آلبالو

ون آغاجی: درخت ون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 12:36  توسط احد علمی  | 

نام و اصطلاحات دامی

<< نام و اصطلاحات دامی>>                             << انواع و اقسام گاو>>

املیک: بره شیرخوار                                                        جونگه:گوساله نر-گاو نر دوساله

ارکک شیشک: گوسفند نر یکساله.                                       چاغال: به گاوی که نوک دمش سفید باشد

کورپه: نوزاد گوسفند                                                        میگویند.

قوزی: بره                                                                     اوکوز: گاو کار

قوچ: گوسفند نر سه ساله                                                    اینک: گاو شیر ده

اوگج: گوسفند نر چهار ساله                                                بیزوو: بچه گاو-گوساله

بورمانج: گوسفند عقیم شده جهت پرواربندی                            دانا: بچه گاو یکساله

بورماج: گوسفند عقیم                                                        کله: گاو نر

قویون: گوسفند ماده ( میش)                                                دوگه: گاو مادر دو ساله

ازمان: گوسفند نر پرواری چند ین ساله.                                 << انواع و اقسام اسب>>

توخلو(توخلی): بره علفخوار.                                               آت: اسب

کوره: گوسفندی که گوشهایی کوتاه دارد.                                مادیان: اسب ماده

قمر                                                                              آیقیر:(ایلخی یا قوشولان ائرکک آت)اسب

بره(قویون ساغیلان یئر): جایگاهی که شیر گوسفندان را میدوشند.  نری که با گله ماده اسبها قاطی شده باشد.

<< اقسام و انواع بز>>                                                        دای: بچه اسب از نوع نر

ارقلی( آرقلی): بز شاخدار.                                                     دایچا: بچه اسب- کره اسب

گئچی: بز

چپیش:بره بز- بچه بز                                                             << انواع الاغ-اوزون قولاخ>>

اولاخ: بچه بز                                                                       ائشک: الاغ- خر

دوبور: بز نر                                                                        سوپا: کره الاغ یکساله.

تکه: بز نر یکساله                                                                 قودوخ: کره الاغ

کولا: بز بی شاخ- به سگ دم کوتاه نیز میگویند.                            کوروخ: کره الاغ

اووورساق: حیوان شیردهی که بیش از یکسال شیر دهد.                  خکی ائشک: الاغ تنبل و از کارافتاده-

<<انواع سگ>>                                                                 خاکستری رنگ

ایت: سگ

قانجیخ: سگ ماده

کولا: سگ دم بریده

انیک: بچه شیرخوار بزرگتر از توله.

<<انواع پرندگان شناخته شده در میاب>>

آلا بولبول: بلبل در انواع مختلف                                     آغاج دلن: دارکوب

آلاقارقا: کلاغ سیاه و سفید                                            چالاغان:نوعی کرکس

آری قوشی: پرنده زنبور خوار                                       آلا پاخلا: از انواع کفترچاهی

باغری قره(ببو):                                                        یا کریم:یا کریم

بلدرچین: بد بده                                                           سونا کهلیک: کبک دری

بایقوش: جغد                                                              چول اوردکی:اردک کوهی

سار:پرنده ای است حشره خوار.                                     حاجی لک لک: حاجی لک لک.

دورنا:درنا

کد قوشی: گنجشک

ککلیک: کبک(سه نوع آن مشاهده شده است)

گورچین: کفترچاهی

گئجه قوشی: مرغ شب( شباویز)

قجیر:کرکس

قیرقی: قرقی( باشه)

قجله: زاغی(غلیواج)

قومری: قمری

قره قوش: گنجشک سیاه( کوچکتر از کلاغ سیاه)

قاران قوش: شاهین ( چالاغان)

چوبان آلادان: نوعی گنجشک

چلچله: پرستو

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 14:6  توسط احد علمی  | 

اصطلاحات قالیبافی و صنایع دستی

<<اصطلاحات قالیبافی و صنایع دستی>>

یوماق:گلوله نخ و پشم الوان

یون:پشم گوسفند

شیش: سیخ نوک کج

پیچاق:کارد

گوزم: پشم بهاره بسیار لطیف(پشم بره)

قزیل: پشم بز

پیتراق:غوزه خار چسبیده به پشم گوسفندان

تیفتک: کرک بسیار لطیف بز

<<اصطلاح کلمات روسی که وارد زبان روستایی شده است>>

لاپیتگا:نوعی بیل

هاتیشگا:پنجره

هاتیشگا: لی لی کردن

قوروشقا:نوعی لیوان

دوروشقا: گاری- درشکه.

<<اصطلاحات زراعت و معیارهای مختلف وزن وحجم>>

جوت:(جفت)قدرت کارایی یک گاو را که برای امور زراعتی مورد استفاده قرار میگیرد به دو واحدبرابر تقسیم میکنندکه هر قسمت را یک جفت یا جوت میگویند.

اوکوز:(گاو)یک راس گاو نر قدرتمند که به کار کشت آید.یاریم اوکوز+بیر اوکوز+ایکی اوکوز=نیم گاو+یک گاو+ دوگاو.

باتمان: مقدار زمینی است که قدرت بار آوردن و کاشت یک من تبریز(5کیلو)بذر وتخم را داشته باشد.

دابباخ:(تب فکی) انگل بیماری در سم و پای دامها و زبان و دهان آنها که تولید زخم میکند.

<< اصطلاات بیماریهای سنتی و محلی>>

یارا: زخم                                       قوتورلوق: بیماری جرب وگال

قره یارا:سیاه زخم                           قیزیشما:تب سرماخوردگی

چوزه: جوش                                  قارین بورما:دل پیچه-شکم درد

چیبان: دمل- کورک                         قان قوشماق:استفراغ خون از معده وروده

ساریلیق:یرقان-زردی.                     قان گئت ماخ: خونریزی

سانجی: دل درد- درد                        تریخ: اسهال

ستلجم: سینه پهلو- ذات الریه               اوچوق : تبخا ل

سویوق دیمه:سرماخوردگی                ایت دیر سگی: گل مژه

قیزدیرما: تب مالاریا                        قاشینما: خارش.

قولوش: کمر درد- قولنج

قیزیلجا: سرخک

چیچک:آبله

تیترتمه: تب و لرز

اورک دویونمه: تپش قلب

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 22:32  توسط احد علمی  | 

اصطلاحات واحدهای طول

<<اصطلاحات واحدهای طول>>(دولما اولچی لری)

آغاج:(فرسنگ) فرسخ: مقدار راهی که یک آدم معمولی در بیابان و کوه و یا جاده به حالت پیاده بدون خستگی و در حالت معمولی بتواند در مدت یکساعت طی کند. هر آغاج یا فرسنگ برابر با 6 کیلومتر است.

منزل:( خانه- استراحتگاه) مقدار راهی است که یک آدم پیاده یا یک راس چهارپای باربر بدون خستگی خود و چهارپایانش بتواند در یک روز طی کند را یک منزل گویند.این مقدار راه معمولا 3 تا 5 فرسنگ یا16 تا30 کیلومتر است که در مدت 5 ساعت باید طی شود.

دورت بارماق:( چهار انگشت) پهنای چهار انگشت بهم چسبیده است از انگشت سبابه تا انگشت کوچک.

قاریش:(قریش) وجب: طول آن از نوک انگشت کوچک تا نوک انگشت شصت درحالیکه همه انگشتان کاملا باز باشد.

آرشین:( گز-ذرع):اگر یک دست انسان کاملا بصورت کشیده در امتداد شانه قرار گیرد و سر انسان کاملا رو به شانه اش باشد از نوک بینی تا نوک انگشت میانی دست کشیده را یک آرشین یا گز حساب میکنند.

اووج:(کف دست): مقدار گندم یا آردی که در یک کف دست در حالیکه همه انگشتان بهم چسبیده باشد و دو دست حالت یک ظرف و کاسه را به خود میگیرد.

بیرآل:(یک دست): واحد اندازه گیری آب چشمه یا جویبار و نهر که در مجرای معمولی آب و قنات جریان دارد بیرآل میگویند.

<< اصطلاحات جغرافیایی>>

گونی:آفتابگیر- در زبان ترکی گونی به معنای آفتابگیر و جبهه رو به خورشید کوهستان را گویند که در معرض تابش نور آفتاب باشد.

گوزی: محلی که آفتابگیر نباشد.

یوققوش:(یوخوش):گردنه-سربالایی- فرازبه معنای گردنه کوچک و سربالایی کوهستانی است.

یئنیش:سرپایینی مخالف یوخوش.

قوروق:(حفاظت شده) به منطقه حفاظت شده وممنوعه میگویند.

کوفشن:(کفشن):مزرعه کوچک پاره زمینهای پیرامون روستا که زیر کشت باشد.

کهل:(کوفول): طویله-آغل-محل نگهداری دامها و چهارپایان را گویند که در داخل تپه ها و کوهها توسط مردم کنده شده یا بطور طبیعی بشکل غار بوجود آمده باشد.

<<اصطلاحات وسایل حمل و نقل و آب واشیا>>

تولوق:نوعی خیک از چرم و پوست گوسفند و لاستیک-مشک.

سطیل: سطل.

ودیره:نوعی سطل دهان گشاد.

نهره: خیک.

داغارجیق: کیسه چرمی و انبان پوستی.

هیبه: توبره بافته شده از پشم رنگین.

خورجون:(خورجین): بافته شده از نخ پشمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 20:43  توسط احد علمی  |